X
تبلیغات
رایتل

تفرد

روبرو شدن با ترس از موفقیت - تد تاک






در این ویدیوی زیبا، زاک وایت کارآفرین اجتماعی راجع به تجارب خودش در زمینه پروژه های جامعه سازی و بشردوستانه صحبت می کند و به نشان می دهد تنها چیزی که بین رؤیاهای ما و واقعیت وجود دارد، ترس است. او به ما نشان می دهد که ترس از موفقیت یک مفهوم خودساخته است.

ترس از موفقیت: چطور آن را بشناسیم و بر آن غلبه کنیم؟

موفقیت چیست؟

ترس از موفقیت، عبارت عجیب و نأمانوسی به نظر می رسد. از کودکی به ما یاد داده‌اند که باید تلاش کنیم تا در زندگی به موفقیت دست بیابیم. همچنین در پایان گفتگوهای روزمره بسیار پیش می‌آید که به هم بگوییم: «موفق باشی» یا «برایت آرزوی موفقیت دارم». به‌نظر می‌رسدد دستیابی به موفقیت، بهترین چیزی است که بسیاری از ما دلمان می‌خواهد در زندگی برایمان اتفاق بیفتد. پس چرا برخی افراد از موفقیت می ترسند؟ پیش از پاسخ به این سؤال، بهتر است ابتدا ببینیم اصلاً تعریف خود موفقیت چیست؟

هر کسی ممکن است تعریفی شخصی از موفقیت داشته باشد. برخی موفقیت را رسیدن به خواسته‌ها و اهداف در زندگی تعریف می‌کنند؛ مثلاً اگر هدفشان این باشد که در رشته و دانشگاه خاصی قبول شوند، قبولی در آن رشته و دانشگاه به این معناست که به موفقیت دستت یافته‌اند. این نوع تعریف از موفقیت را می‌توانیم هدف‌محور (Goal-orientedd) بنامیم.

تعریف هدف محور از موفقیت

برخی افراد، موفقیت را با تعدادی سنجه مانند ثروت، قدرت، شهرت، محبوبیت، جایگاه اجتماعی و دانایی اندازه می‌گیرند و بر این اساس افرادی را که در هر کدام از این سنجه‌ها، به کمیت بالاتری دست یافته باشد، موفق‌تر می‌دانند؛ مثلاً از نگاه این افراد، فردی که ۲۰۰ میلیون تومان پول داردد نسبت به کسی که ۱۰۰ میلیون تومان پول دارد، فردی که رئیس یک شرکت است نسبت به کسی که معاون همان شرکت است و فردی که صفحه اینستاگرامش یک میلیون نفر دنبال‌کننده دارد نسبت به کسی که پانصدهزار نفر دنبال‌کننده دارد، موفقیت بیشتری کسب کرده است. اینن نوع تعریف از موفقیت را می‌توانیم نتیجه‌محور (Result-orientedd) بنامیم.

تعریف نتیجه محور از موفقیت

برخی دیگر نیز موفقیت را به معنای داشتن احساسات مثبت و خوشایند می‌دانند؛ مثلاً این‌که در محیط خانواده، محل کار و جامعه بتوانند با دیگران ارتباط خوبی برقرار کنند، از سوی دیگران مورد محبت، توجه و احترام قرار بگیرند، احساسات خوبی را در مورد خودشان و دیگران تجربه کنند و ازز زندگی‌شان احساس رضایت داشته باشند، برایشان به منزله موفقیت خواهد بود. این نوع تعریف از موفقیت را می‌توانیم احساس‌محور ((Feeling-orientedd) بنامیم.

تعریف احساس محور از موفقیت

ممکن است از خودتان بپرسید کدام‌یک از تعریف‌های بالا، تعریف درستی از موفقیت است؟ در پاسخ به این سؤال شاید بهتر باشد بگوییم همان تعریفی که برای شما کار می‌کند و با ویژگی‌های منحصربه‌فرد شخصیتی‌تان همخوانی دارد، تعریف درست شماست. آدم‌ها باورها، نگرش‌ها،، مدل‌های ذهنی و نظام‌های ارزشی متفاوتی دارند و در زندگی به دنبال چیزهای متفاوتی می‌روند؛ بنابراین چیزی که برای شما جواب می‌دهد و برایتان احساس رضایت به دنبال دارد، ممکن است برای فرد دیگری چندان جذاب نباشد و برعکس. اگر فکر می‌کنید از تعریفی که تاکنون از موفقیت داشته‌اید راضی نیستید، می‌توانید تعاریف دیگر را امتحان کنید یا حتی تعریف شخصی خودتان را بسازید.

تعریف درست موفقیت، همان تعریفی است که برای شما کار می‌کند و با ویژگی‌های منحصربه‌فرد شخصیتی‌تان همخوانی دارد. اگر فکر می‌کنید از تعریفی که تاکنون از موفقیت داشته‌اید راضی نیستید، می‌توانید تعاریف دیگر را امتحان کنید یا حتی تعریف شخصی خودتان را بسازید.

ترس از موفقیت چیست؟

صرف‌نظر از این که چه تعریفی از موفقیت داریم، شاید این سؤال در ذهنمان شکل بگیرد که چرا بسیاری از ما به سوی همان تصویری که از موفقیت برای خود ساخته‌ایم حرکت نمی‌کنیم؟ انگار چیزی ما را به عقب می‌راند و به ما اجازه پیشروی را نمی‌دهد. جرج برنارد شاو نویسندهه مشهور ایرلندی زمانی گفته است: «دو ماجرای غم‌انگیز در زندگی وجود دارد. یکی از آن‌ها نرسیدن به خواسته‌های قلبی است و دیگری رسیدن به آن‌ها». شاو به زبان طنز به چیزی اشاره می‌کند که ترس از موفقیت (Fear of Success) نام دارد. ترس از موفقیت به معنایی ترس از رسیدن به وضعیتی است که خودمان را موفق بدانیم؛ حال این موفقیت می‌خواهد از جنس دستیابی به یک هدف، رسیدن به یک موقعیتت  یا داشتن احساساتی خوشایند باشد.

ترس از موفقیت چیست

ترس از موفقیت را نباید با اضطراب معمولی ناشی از انجام دادن کارهای جدید اشتباه گرفت. برای مثال، همه‌ی ما اضطراب قبل از امتحان یا ورود به یک محل کار جدید را تجربه کرده‌ایم؛ اما ترس از موفقیت چیزی فراتر از اضطراب‌های روزمره است.

اولین و بارزترین نشانه‌ی ترس از موفقیت، اهمال‌کاری (به تعویق انداختن کارها) است. دنیس ویتلی (Denis Waitley) نویسنده‌ی کتاب ده فرمان انسان‌های موفق معتقد است (این کتاب را امیر طاهری و وحید ایمن ترجمه و انتشارات نسل نواندیش ترجمه کرده است) اهمال‌کاری نشانه‌یی ترس از موفقیت است و علت آن را امتناع فرد از پذیرش مسئولیت خود می‌داند.

دومین نشانه‌ی ترس از موفقیت، بی‌عملی یا فرار از عمل است. شاید فیلم «عروس فراری» (Runaway Bride) با بازی ریچارد گیر و جولیا رابرتز را دیده باشید. در این فیلم جولیا رابرتز، نقش زنی به نام مگی را بازی می‌کند که قبلاً سه بار در مراسم عروسی‌اش از محل مراسم گریخته و داماد را در محراب کلیسا تنها گذاشته است. این رفتار می‌تواند نشانه‌ای از وجود ترس از موفقیت باشد.

نوع دیگری از ترس از موفقیت بعد از رسیدن به موفقیت خودش را نشان می‌دهد. از منظر روان‌شناسی، رفتارهای خودتخریبی چهره‌های مشهور همچون بازیگران، ورزشکاران، خوانندگان و سیاستمداران که باعث سرشکستگی و لطمه به شهرت و محبوبیت آن‌ها می‌شود نیز می‌تواند جلوه‌یی دیگری از ترس از موفقیت باشد. برای مثال، با کمی جستجو می‌توان نمونه‌های زیادی را در میان بازیگران هالیوودی یافت که برخی از آن‌ها پس ازز تجربه‌ی موفقیت‌های بزرگ، با انجام دادن کارهایی همچون دزدی از فروشگاه، کتک زدن اعضای خانواده، اظهارات توهین‌آمیز و نژادپرستانه و... باعث سرشکستگی خود شده‌اند.

تایگر وودز ترس از موفقیت

شاید در نگاه اول ترس از موفقیت، امری غیرواقعی یا حتی باورنکردنی به‌نظر برسد. احتمالاً با خودمان می‌گوییم: «آیا ممکن است از رسیدن به چیزی که همیشه دلمان می‌خواست، بترسیم یا دچار اضطراب شویم؟». در هر حال این موضوع را باور کنیم یا نه، پژوهش‌های روانشناسی معاصر نشان می‌دهد که ترس از موفقیت امری واقعی است و بسیاری از افراد آن را تجربه می‌کنند. برای مثال، ماتینا هورنر (Matina Horner)) روان‌شناس آمریکایی در پژوهشی که در سال ۱۹۶۸ بر روی دانشجویان پزشکی انجام داد متوجه شد، برخی زنان نسبت به کسب موفقیت درر مشاغلی که مطابق هنجارهای اجتماعی مناسب زنان ارزیابی نمی‌شود، واهمه دارند. حال این سؤال مطرح می‌شود که واقعاً چرا از موفقیت می‌ترسیم؟ گروهی از روان‌شناسان تلاش کرده‌اند ریشه‌ی این ترس را تببین کنند.

چرا از موفقیت می ترسیم؟

شاید بتوان گفت اولین کسی که به موضوع ترس از موفقیت پرداخت، زیگموند فروید (Sigmund Freud) پزشک و عصب‌شناس اتریشی و بنیانگذار مکتب روان‌تحلیل‌گری بود. او در نامه‌ای که در سال ۱۹۳۶ به رومن رولان (Romain Rolland) نویسنده‌ی فرانسوی نوشته، ماجرای سفر خودش وو برادرش به شهر آتن در سنین میانسالی را شرح داده است. فروید در کودکی علاقه‌ی زیادی به آتن و یونان باستان داشت و سفر به این شهر همواره برایش همچون آرزو بود؛ اما وقتی در سنین میانسالی به همراه برادرش به آتن سفر می‌کند و بر فراز بنای تاریخی آکروپولیس می‌ایستد، حس ناخوشایندی از جنس احساس گناه را تجربه می‌کند. او بعدها این احساس گناه را اینگونه تحلیل می‌کند که چون می‌دانست پدرش یاکوب فروید هرگز به چنین موفقیت‌ها و بلندی‌هایی دست نیافته است، از این رو احساس می‌کرد کاری خطرناک و سنگدلانه در حق پدرش کرده است. از نظر او وقتی به آرزوهای‌ خود جامه‌ی عمل می‌پوشانیم، ممکن است به طور ناخودآگاه دچار تشویش و اضطراب شویم نه به این دلیل که دچار سردرگمی شده‌ایم تا با مقام یا ثروت تازه‌ی خود چه کنیم، بلکه از این بابت که تصور می‌کنیم با پیشی گرفتن از والدین خود به آن‌ها آسیب زده‌ایم و آن‌ها را از خود رنجانده‌ایم.

دیدگاه زیگموند فروید راجع به ترس از موفقیت

فرد دیگری که به موضوع ترس از موفقیت می‌پردازد، آبراهام مزلو (Abraham Maslow) روان‌شناس آمریکایی است. او با استفاده از داستان یونس (ع) پیامبر الهی، مفهومی به نام «عقده‌ی یونس» (Jonah Complex) را معرفی می‌کند که به معنای ترسی بنیادین از خودشکوفایی یا سر باز زدن از تحقق استعدادهای بالقوه‌ی خویشتن است. مطابق روایات دینی، یونس (ع) مردم سرزمین نینوا را به یکتاپرستی و ترک جهل وو بت‌پرستی دعوت کرد؛ اما آن‌ها دعوت او را نپذیرفتند و حتی اعلام کردند که از عذاب الهی هراسی ندارند. یونس (ع) هر چه مردم را دعوت کرد،، آنان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند. بدین ترتیب یونس (ع) تصور کرد که مسئولیت او به پایان رسیده و آنچه انجام داده است کفایت می کند، در صورتی که اگر او بر دعوت خود پافشاری و با صبر بیشتر آن را پی‌گیری می کرد، شاید در میان مردم افرادی پیدا می‌شدند که به او ایمان بیاورند. با ترک شهر توسط یونس (ع)، عذاب الهی بر مردم نازل می‌شود و آن‌ها که متوجه اشتباه خود شده بودند به درگاه خدا توبه می‌کنند و درصدد جبران اشتباه خود و بازگرداندن یونس (ع) برمی‌آیند. از آن طرف یونس (ع) سوار بر کشتی‌ای شده و آن سرزمین را ترک می‌کند. بر اثر ماجراهایی کشتی‌نشینان، یونس (ع) را به دریا می‌افکنند و ماهی غول‌پیکری به اذن خدا او را می‌بلعد. یونس (ع) در شکم ماهی متوجه اشتباهش (نیمه‌کاره رها کردن رسالت خود) می‌شود و از پروردگار طلب بخشش و استمداد کمک می‌نماید. به اذن خدا ماهی او را به ساحل می‌رساند. یونس از شکم ماهی خارج می‌شود و مدتی در ساحل به استراحت و تجدید قوا می‌پردازد. سپس به سرزمین نینوا بازمی‌گردد‌ و مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کند.

عقده یونس دیدگاه مزلو راجع به ترس از موفقیت

نلسون گود (Nelson Goud) روان‌شناس آمریکایی دیگری است که به شرح نظریه مزلو در زمینه‌ی ترس از موفقیت می‌پردازد و ریشه‌های این ترس را معرفی می‌نماید. مزلو معتقد بود هر فرد تحت تأثیر دو نیرو (تکانه‌ی) اساسی است که بر وضعیت رشدی او تأثیرگذارند. اولی تکانه‌ی رشدد (Growth impulse) است که گرایش برای تغییر، پیشروی، به پایان رساندن کارها و تحقق ظرفیت‌ها و استعدادهای نهفته است. دومی تکانه‌ی امنیت (Safety impulse) است که در خلاف جهت اولی عمل می‌کند و فرد را به سمت عقب‌گرد، نیمه‌کاره رها کردن کارها، سکون و باقی ماندن در منطقه‌ی امن فرامی‌خواند. گود معتقد است که ترس از موفقیت وجه دیگری از ترس از شکست و برخاسته از تکانه‌ی امنیت است؛ زیرا هر نوعع رشد و پیشرفتی مستلزم صرف هزینه (پول، زمان، انرژی و...) و ریسک است و ناکامی در دستیابی به موفقیت، احساسات منفی همچون بی‌ارزشی، ناامیدی، سرخوردگی و طردشدگی را در فرد بیدار می‌کند؛ بنابراین شخص برای خودداری از تحمل درد و رنج‌های احتمالی، از اقدام و پیشروی سر باز می‌زند. او همچنین با بررسی مطالعات سایر روان‌شناسان، عواملی را به عنوان ریشه‌های محتمل ترس از موفقیت معرفیی  می‌کند که عبارتند از :

  • ترس از اصیل نبودن (یعنی فرد ویژگی‌ها و توانمندی‌های خودش را واقعی تلقی نمی‌کند و خودش را شایسته‌ی دستیابی به موفقیت نمی‌داند)
  • ترس از رسیدن به سقف توانایی‌ها (یعنی فرد از این‌که با تلاش کردن پی به ناتوانی‌های خود ببرد و بفهمد قادر به انجام بسیاری از کارها نیست، واهمه دارد)
  • ترس از سرخوردگی (یعنی فرد از این‌که توانایی لازم برای حفظ موفقیت کسب‌شده را نداشته باشد یا موفقیت موردنظر به اندازه کافی  برایش خوشایند نباشد، نگران است)
  • ترس از دست دادن جایگاه فعلی (یعنی فرد از این که با ناکامی در مسیر موفقیت، نزد دیگران خوار و کوچک شود می‌ترسد)
  • ترس از دانستن (کسب دانش و آگاهی در مسیر موفقیت، همراه با قبول مسئولیت‌های جدید است و همین ممکن است برای فرد دلهره‌آور باشد)
  • ترس از واکنش دیگران (فرد از این که به دلیل موفقیت‌های کسب‌شده مورد حسادت و تهدید دیگران قرار بگیرد، دچار ترس می‌شود)

ترس از موفقیت

گای هندریکس روان‌شناس آمریکایی در کتاب خود به نام «پرواز تا اوج» (این کتاب را فرناز فرود ترجمه و انتشارات کتابسرای تندیس منتشر کرده است) ترس از موفقیت را «اوج‌هراسی» (The Upper Limit Problem) می‌نامد و معتقد است، اوج‌هراسی باعث می‌شود زمان‌هایی از زندگی که در شرایط نزدیک به اوج موفقیت شخصی، مالی، زناشویی و  پرش به سطح بالاتری از زندگی خود قرار می‌گیریم یا احساسات خوشایندی را تجربهه می‌کنیم، با انجام دادن کارهایی موفقیت و احساس خوشایند ناشی از آن را تباه کنیم و دوباره به محدوده‌ی امن خود بر‌گردیم. چون تمام اینن اتفاقات در بخش ناخودآگاه ذهن ما در حال وقوع است، معمولاً از آن باخبر نمی‌شویم و فقط احساسی از سردرگمی به ما دست می‌دهد که واقعاًً چه اتفاقی افتاد. دکتر هندریکس معتقد است چهار باور نادرست پایه و اساس اوج‌هراسی را شکل داده است. این باورهای نادرست عبارتند از:

  • من نمی‌توانم تا منطقه‌ی اوج خلاقیتم رشد کنم؛ زیرا ایرادی اساسی دارم. اکثراً افرادی که با این باور دست به گریبان هستند که در کودکی اعتماد به نفس‌شان از سوی اعضای خانواده یا دیگران مورد تخریب قرار گرفته است.
  • نمی‌توانم به حداکثر موفقیتم دست پیدا کنم؛ زیرا باعث می شود تنها بمانم و به خانواده و نزدیکانم بی‌وفایی کنم. افرادی با این باور دست به گریبان هستند که در گذشته ترس شدید از طردشدگی و تنها ماندن را تجربه کرده‌اند و به همین علت ترجیح داده‌اند با سرکوبب استعدادهای درونی از محیط آشنایی که در آن قرار داشته‌اند فاصله زیادی نگیرند.
  • نمی توانم به بالاترین توان و امکانم برسم؛ زیرا از این هم بیشتر به دیگران فشار خواهم آورد. این باور عمدتاً در ذهن افرادی شکل می‌گیرد که در کودکی مدام به آن‌ها القا شده است که سربار دیگران هستند و جز زحمت و عذاب چیزی برای خانواده نداشته‌اند.
  • نباید به حداکثر موفقیتم برسم؛ زیرا درخشش زیاد من باعث کمرنگ جلوه کردن دیگران می‌شود. کودکانی که از نظر استعداد و هوش نسبت به سایر فرزندان خانواده در سطح بالاتری قرار دارند ممکن است درگیر این احساس گناه شوند که اگر خیلی خوب ظاهر شوم،، ممکن است خواهر یا برادرم ناراحت شود و از چشم پدر و مادرم بیفتد.

از نظر دکتر هندریکس، بروز شش چیز در زندگی، نشانه‌ی فعال شدن اوج‌هراسی است:

  • نگرانی‌های غیرضروری
  • سرزنش خود و دیگران
  • منحرف کردن انرژی مثبت (مثلاً وقتی کسی به ما می‌گوید: «در جلسه مطلبت را خیلی خوب ارائه کردی»، به او پاسخ می‌دهیم: «نه بابا، اصلاً هم به‌درد نمی‌خورد)
  • بگومگو با دیگران و از کاه کوه ساختن (خود را قربانی و دیگران را ظالم پنداشتن)
  • بیمار شدن و آسیب دیدن از طریق افراط یا تفریط (کار بیش از حد، سیگار کشیدن، انجام کارهای خطرناک و...)
  • زیر پا گذاشتن راستی (انجام دادن عملی بر خلاف ارزش‌های اخلاقی)

بروز شش چیز در زندگی نشانه‌ی فعال شدن اوج‌هراسی است: ۱) نگرانی‌های غیرضروری ۲) سرزنش خود و دیگران ۳) منحرف کردن انرژی مثبت ۴) بگومگو کردن با دیگران و از کاه کوه ساختن ۵) بیمار شدن و آسیب دیدن از طریق افراط یا تفریط ۶) زیر پا گذاشتن راستی 

تا اینجای کار فهمیدیم ترس از موفقیت چیست، چه عواملی ممکن است آن را ایجاد کنند و چطور خودش را در زندگی‌مان نشان می‌دهد. سؤال مهم‌تری که ممکن است برایمان پیش بیاید این است که با دانستن این موارد چطور می‌توانیم بر ترس از موفقیت غلبه کنیم و اجازه ندهیم مانعع  رشد و پیشرفتمان شود؟ در ادامه راهکارهای پیشنهاد شده توسط پژوهشگران مختلف را بررسی می‌کنیم.

چطور بر ترس از موفقیت غلبه کنیم؟

سوزان جفرز (Susan Jeffers) روان‌شناس آمریکایی در کتابی با عنوان «بترسید، با این حال انجام دهید» (این کتاب را مهدی قراچه داغی ترجمه و انتشارات پیکان منتشر کرده است) دیدگاهش راجع به ترس از موفقیت را اینگونه مطرح می‌کند که: «هر گاه از فرصتی استفاده می‌کنیم و بهه قلمروی ناشناخته قدم می‌گذاریم و یا به طرز جدیدی با دنیا برخورد می‌کنیم، هراس را تجربه می‌نماییم. در بسیاری از مواقع این هراس مانع از آنن می‌شود که با زندگی خود به پیش حرکت کنیم. راه برخورد با این مسأله این است که ترس را احساس کنیم و با این حال انجامش بدهیم». از نظر دکتر جفرز، «تا زمانی که به رشدمان ادامه می‌دهیم احساس ترس وجود خواهد داشت»؛ بنابراین تلاش برای از بین بردن این احساس امری بی‌فایده است و راهکار مؤثرتر این است که گامی به جلو برداریم و کاری انجام بدهیم. از نظر او « در دل ترس حرکت کردن و پیش رفتن به مراتب هول و هراسش کمتر از زمانی است که تحت تأثیر احساس یأس و درماندگی دچار هراس می‌شویم».

غلبه بر ترس از موفقیت

دیدگاه دکتر جفرز از سوی دیگر پژوهشگران حوزه‌ی رشد نیز مورد تأیید قرار گرفته است و اکثر آن‌ها معتقدند، ترس نهفته در رشد و پیشرفت را نمی‌توان کاملاً از بین برد (شاید چون ساختار مغز انسان اینگونه شکل گرفته است)؛ اما می‌توان آن را مدیریت کرد و اثرات منفی‌اش را کاهش داد. در ادامه به مرور راهکارهایی پرداخته‌ایم که توسط پژوهشگران مختلف برای غلبه بر ترس از موفقیت پیشنهاد شده است:

  • زمان‌هایی را به یاد بیاورید که قبلاً در موقعیت‌های مشابهی قرار داشتید و توانستید با استفاده از فکر و توانمندی‌های خودتان از موانع و مشکلات عبور کنید و به موفقیت دست بیابید. می‌توانید از دوستانتان هم کمک بگیرید تا در یادآوری این موارد به شما کمک کنند و صحتت آن را مورد تأیید قرار بدهند. اگر قبلاً توانسته‌اید، پس باز هم می‌توانید. مثلاً اگر قبلاً توانستید در کنکور کارشناسی و کارشناسی ارشد قبولل شوید، پس دلیلی ندارد که نتوانید در کنکور دکترا هم قبول شوید.
  • صرفاً به گام بعدی فکر کنید و ذهنتان را درگیر نتیجه‌ی نهایی نکنید. به این روش «هر بار یک گام کوچک» هم گفته می‌شود. به خودتان بگویید: «الان صرفاً می‌خواهم روی گام کوچک بعدی که لازم است بردارم تمرکز کنم». مثلاً اگر قرار است یک کتاب سیصد صفحه‌ای را ترجمه کنید، ذهنتان را روی این متمرکز کنید که امروز صرفاً قرار است پنج صفحه از فصل اول را ترجمه کنید.
  •  افکار غیرمعقول و باورهای بازدارنده‌تان را روی کاغذ بنویسید و سعی کنید به صورت عقلانی آن‌ها را به چالش بکشید. در این زمینه می‌توان از تکنیک‌های رفتاردرمانی عقلانی – هیجانی که در کتاب «زندگی عاقلانه» (این کتاب را آلبرت الیس و رابرت هارپر نوشته، مهرداد فیروزبخت ترجمه کرده و انتشارات رشد منتشر کرده است) آمده است استفاده کرد. برای مثال، ممکن است فکر کنید اگر در مصاحبه‌ی شغلی جدیدی که در پیش دارید قبول نشوید، افتضاح می‌شود و آبرویتان پیش دوستانتان می‌رود؛ بنابراین تردید دارید که اصلاً به آن مصاحبه بروید یا نه. می‌توانید همین فکر را روی کاغذ بیاورید و سپس آن را به این صورت به چالش بکشید: «شاید قبول نشدن در مصاحبه نوعی شکست باشد؛ اما هیچ دلیلی وجود ندارد که آن را افتضاح بدانم. ممکن است افراد دیگری هم در این مصاحبه شغلی شرکت کنند که از من شایسته‌تر باشند؛ اما تا خودم را در معرض امتحان قرار ندهم نمی‌توانم نتیجه‌ی کار را بدانم. از طرفی اگر دوستی دوستانم واقعی باشد نباید مرا با یک شکست قضاوت کنند و من هم نباید این اجازه را به آن‌ها بدهم. توانمندی‌های من تنها بر اساس نتیجه‌ی یک مصاحبه‌ی شغلی سنجیده نمی‌شود».
  • خودتان را عادت بدهید موفقیت‌های دیگران را ببینید و تحسین کنید. تا زمانی که نتوانیم از مشاهده‌ی موفقیت‌های دیگران لذت ببریم و آن را تحسین کنیم، نمی‌توانیم همین رفتار را در قبال موفقیت‌های خودمان داشته باشیم. بسیاری از افراد با مشاهده موفقیت‌های دیگران دچار احساس حقارت و سرخوردگی می‌شوند؛ اما اگر تمرین کنند که با مشاهده‌ی شایستگی‌های دیگران، شایستگی‌های خودشان را هم ببینند می‌توانند ترس از موفقیت خود را مدیریت کنند و در مسیر رشد و پیشرفت گام بردارند.
  • از یک روان‌درمانگر کمک بگیرید. ممکن است ترس از موفقیت، حاصل طرح‌واره‌ی شکست (Failure Schema) در ما باشد. طرح‌واره‌ها باورهای هسته‌ای و بنیادین ما هستند که در دوران کودکی و بر اساس تجربیات زندگی در ذهن ناخودآگاه خود شکل داده‌ایم و بر اساس آن دنیا را می بینیم، مسائل را برای خودمان تفسیر می‌کنیم و تصمیمات مهم زندگی‌مان را می‌گیریم. طرح‌واره‌ها آسیب‌زا هستند و رفتارهای خودتخریبی را در ما تقویت می‌کنند. افرادی که طرح‌واره شکست در ذهنشان نقش بسته است، خودشان را در مقایسه با همسن و سالانشان شکست خورده می‌بینند و احساس می‌کنند دستاوردهایشان متناسب با استعدادها و توانمندی‌هایشان نیست. اغلب این افراد در کودکی به‌ خاطر اشتباهاتشان بیش از حد مورد انتقاد دیگران قرار گرفته‌اند و از حمایت دیگران برای تجربه‌ی کارهای جدید برخوردار نبوده‌اند. یکی از رویکردهایی که این افراد در زندگی بزرگسالی پیش می‌گیرند، اجتناب از هر نوع ریسک یا کار جدید است. درمانگری که با فنون طرحواره‌درمانی آشناست می‌تواند به ما کمک کند، از تله‌ی شکست خارج شویم، الگوهای مخرب قبلی را کنار بگذاریم و ترسمان از تجربه‌های جدید را مدیریت کنیم.
  • کارهایی را انجام بدهید که باعث می‌شوند نبوغ و خلاقیت خود را بروز بدهید. این نوع کارها را می‌توان کارهای دِلی نامید؛ یعنی کارهایی که هم در آن‌ها تبحر داریم و هم می‌توانیم بدون این‌که زود حوصله‌مان سر برود یا خسته شویم انجام بدهیم و شبیه کار به‌نظر نمی‌رسند. هر کسی یک نوع کار دلی دارد. برای مثال، ممکن است فردی از نوشتن لذت ببرد، فرد دیگری به نقاشی کشیدن علاقه داشته باشد، شخصی از متقاعدسازی دیگران احساس رضایت می‌کند، برخی افراد دوست دارند چیزهای بسازند و برخی دیگر تدریس به منزله‌ی کار دلی است. انجام دادن کار دلی چند فایده‌ی مستقیم دارد. اول این‌که هنگام انجام کار دلی، ذهن در وضعیت تَچان (Flow) قرار می‌گیرد؛ یعنی حالتی که فرد غرق در کار می‌شود و احساس رضایت و خشنودی فراوانی دارد (پژوهشگران با رویکرد روان‌شناسی مثبت‌نگر توانسته‌اند وجود این حالت ذهنی را اثبات کنند). دوم این‌که هنگام انجام کار دلی در مقایسه با کارهایی که از روی اجبار و بی‌میلی انجام می‌دهیم، احتمال بروز خلاقیت و نوآوری بیشتر است. سوم این‌که از درون کارهای دلی، ممکن است ایده‌هایی برای یک مسیر شغلی یا حتی کسب‌وکار جدید به ذهنمان خطور کند. چهارم و مهم‌تر از همه این‌که کارهای دلی با تقویت اعتماد به‌نفسمان، ترس از موفقیت را کاهش می‌دهند.

تا زمانی که نتوانیم از مشاهده‌ی موفقیت‌های دیگران لذت ببریم و آن را تحسین کنیم، نمی‌توانیم همین رفتار را در قبال موفقیت‌های خودمان داشته باشیم.

سخن آخر

در این مطلب تلاش کردیم مفهوم ترس از موفقیت را تبیین کنیم و بر اساس یافته‌های پژوهشگران روان‌شناسی راهکار‌هایی برای غلبه بر آن ارائه بدهیم. اگر احساس می‌کنید ترس از موفقیت، مانعی برای رشد و پیشرفت در زندگی‌تان بوده است و این مطلب را تا پایان خواندید به شما تبریک می‌گوییم؛ زیرا نیمی از مسیر غلبه بر ترس از موفقیت (که آگاه شدن به مسئله است) را پیموده‌اید. از الآن کافی است با توجه به راهکارهای ارائهه شده در این مطلب، یک گام کوچک راجع به این موضوع بردارید. حتی می‌توانید راهکارهای ابداعی خودتان را اجرا کنید. حتماً از طریق بخش نظرات،، ما و دیگر خوانندگان سایت عادت دستیابی را در جریان موفقیت‌های خود در زمینه‌ی غلبه بر ترس از موفقیت بگذارید.


نویسنده: سید ساجد متولیان

منبع: سایت عادت دستیابی

راه اندازی سایت عادت دستیابی

سلام دوستان،


مدتی است که وب سایت شخصی ام به نام عادت دستیابی را راه اندازی کرده ام. در این سایت مقالات مرتبط با حوزه رشد و توسعه فردی با رویکرد کوچینگ (مربیگری) و تفکر طراحی (دیزاین) قرار خواهد گرفت. این وبلاگ نیز کماکان به روز خواهد شد. برای دسترسی به سایت می توانید روی آدرس زیر کلیک کنید:


http://dastyabi.com

رویداد دوم پیچ بوتکمپ در دانشگاه تهران - ۱۴ و ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۶

سلام دوستان گرامی،


برنامه ای با عنوان پیچ بوتکمپ (Pitch Bootcamp) روزهای پنجشنبه ۱۴ و جمعه ۱۵ اردیبهشت در دانشگاه تهران برگزار میشه.


برگزار کنندگان این برنامه دفتر آیسک ایران (از زیرشاخه های یونسکو) و شرکت اسپارک ایجنسی (از کشور پرتغال) هستن.


اگه بخوام به طور ساده بگم پیچ بوتکمپ چیه، میتونم به یک استارتاپ ویکند شغلی تشبیهش کنم. تفاوتش با استارتاپ ویکند اینه که محصولی که قراره لانچ بشه خود شما هستید.


این شرکت پرتغالی با توسعه مدل بوم کسب و کار استروالدر، یک بوم شغلی (Career Canvas) ایجاد کرده و شما در روز اول در کارگاه‌هایی که مدرسینش اساتید پرتغالی هستن (و به زبون انگلیسی ساده تدریس میکنن) یاد میگیرین چطور این بوم رو تکمیل کنین و توانمندیهای شغلی تون رو به شیوه ای درست و حرفه ای ارائه بدین.


در روز دوم شما دو بار فرصت ارائه  (Pitch) خودتون به عنوان یک نیروی کار و دو بار فرصت شبکه سازی (Networking) با نمایندگان صنایع و کسب و کار رو خواهید داشت (تلفیقی از شرکتهای استارتاپی، آی تی، اف ام سی جی و فنی و مهندسی که لیستشون از قبل به شما اعلام میشه)


من پارسال در این رویداد که در دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد، شرکت کردم و گزارشی از این رویداد تهیه کردم که میتونید اینجا مطالعه اش کنید:


https://goo.gl/NmKNdq


برای ثبت نام در رویداد میتونین از لینک زیر و کد تخفیف ده درصدی utpromorm1 

استفاده کنین:


https://evnd.co/kmMSz


لطفا این پیام رو با اون دسته از دوستانتون که دانشجو یا فارغ التحصیل هستن و به دنبال فرصتهای کارآموزی یا استخدام میگردن در میان بگذارین.


حضور در این رویداد و بازخوری که از داوران در حین ارائه گرفتم کمکم کرد بتونم مسیر شغلی ام رو درست تر انتخاب کنم. امیدوارم حضور در این رویداد بتونه به هر کس دیگه ای هم کمک کنه مسیر شغلی اش رو بهتر انتخاب کنه.


ارادتمند


ساجد متولیان





نقش حیاتی منابع انسانی در استفاده صحیح از زمان، استعداد و انرژی کارکنان


این روزها اهمیت و اثربخشی واحد منابع انسانی در کسب‌وکار به موضوعی داغ تبدیل شده است. اغلب انتقادهایی که راجع به عملکرد واحد منابع انسانی از سوی گروه‌های مختلف ابراز می‏ شود، مواردی همچون ضعف در یاری ‏رسانی به مدیریت کسب‌وکار، جذب و استخدام ناکارآمد استعدادها، فرآیندهای بی ‏ثمر و ارتباطات غیرفراگیر... را در برمی‏ گیرد. قصد ندارم در این مطلب به دفاع از عملکرد واحدهای منابع انسانی بپردازم یا راجع به اصلاح تمام فرآیندهای ناکارآمد منابع انسانی راهکار ارائه بدهم. در عوض قصد دارم بر پایه‏ نتایج پژوهشی که با همکارانم انجام داده‏ام به‌طور مستدل توضیح بدهم چرا خصومت با واحد منابع انسانی می‏تواند به ضرر سازمان شما باشد و چرا واحدهای منابع انسانی نقشی حیاتی در کمک به سازمان‏ها برای به‌کارگیری بهینه سرمایه انسانی‏ شان را دارند.

امروزه این سرمایه‏ های انسانی و نه سرمایه ‏های مالی هستند که کمیاب‏ ترین منابع محسوب می ‏شوند. این سرمایه‏ ها را می ‏توان از سه جنبه زیر مورد بررسی قرار داد:

زمان: ساعاتی که کارکنان به انجام وظایف‏شان مشغول هستند.

استعداد: مجموعه مهارت‏ها، توانمندی‏ها و نبوغی که کارکنان در انجام وظایف‏شان به‌کار می‏ گیرند.

انرژی: میزان دلبستگی، اشتیاق و تمرکزی که کارکنان در حین انجام وظایف‏شان دارند.

تلفیق این سه عامل و تعاملاتی که بین آنها وجود دارد، تعیین‏ کننده آن است که چگونه سرمایه انسانی به بهره‌وری و ارزش اقتصادی تبدیل می‏شود. ما با کمک واحد هوش اقتصادی که بازوی تحقیقاتی مجله اکونومیست محسوب می‏ شود، پژوهشی انجام دادیم که در آن به بررسی میزان اثربخشی استفاده‏ شرکت‌ها از سرمایه‏ های انسانی‏ شان پرداختیم. در این پژوهش به این جمع ‏بندی رسیدیم که بهترین شرکت‌ها (یک چهارم بالایی جدول) آنهایی هستند که در مقایسه با بقیه شرکت‌ها، بیش از ۴۰ درصد نیروی بهره‏ ور تولید می‏ کنند. برای برخی از این شرکت‌ها این مقدار در طول زمان چند برابر می‏ شود که به آنها اجازه می‏ دهد از نظر بهره‏ وری نسبت به سایر رقبای خود به برتری قابل توجهی دست پیدا کنند. وقتی در نتایج این پژوهش عمیق‏ تر شویم، می‏توانیم دریابیم در این دوران که بهره‏ وری به هدفی دشوار تبدیل شده است، واحدهای منابع انسانی چگونه در کمک به شرکت‌ها برای جلوگیری از اتلاف سرمایه ‏های انسانی نقشی کلیدی ایفا می‏ کنند.

ابتدا با عامل زمان شروع می‏ کنیم. ما در پژوهش خود دریافتیم که شرکت‌ها به‌طور متوسط ۲۱ درصد از نیروی بهره‏ وری‏شان را در تعاملات تلف‏ کننده زمان از دست می‏ دهند. بهترین شرکت‌ها آنهایی بودند که توانسته ‏اند این مقدار را به نصف کاهش بدهند. علل وقوع آن دسته از اتلاف‌های بهره ‏وری که به زمان مربوط می‏شوند، تلفیقی از عوامل ساختاری و رفتاری است. از منظر ساختاری، واحدهای منابع انسانی نقش مهمی در کمک به رهبران کسب و کار برای ایجاد طراحی ‏های سازمانی اثربخش ایفا می‏کنند که مواردی همچون اشکال سازمانی، سلسله مراتب‏ها، فرآیندها و سیستم‏ها را در برمی‏گیرد. بقیه اتلاف‌های بهره‏ وری مربوط به عوامل رفتاری یا به تعبیر عام ‏تر فرهنگی است. برای برطرف کردن این نواقص، شرکت‌ها نیاز دارند هنجارهای تصمیم‏ گیری، گفتمان‏ های حکمرانی، نظامات ارزشی، سیستم‏های بازخوردی و چگونگی تقویت، پاداش و تنبیه رفتارها در سازمان را مورد بازبینی قرار دهند. در این زمینه، واحد منابع انسانی می‏تواند حوزه ‏هایی که اتلاف‌های بهره‏ وری با منشا زمانی در آن رخ می ‏دهند یا آن گونه که ما آن را می ‏نامیم سنگینی سازمانی (Organizational Drag) را برای رهبران کسب و کار مشخص سازد. هر چند واحد منابع انسانی به تنهایی نمی‏تواند این مساله را حل کند، اما باید به این واحد به‌عنوان یک شریک مسوول در زمینه مقابله با اتلاف‌های زمانی نگریست.

مورد بعدی که در پژوهش ‏مان آن را مورد بررسی قرار دادیم، استعداد است. مطابق یافته ‏های ما بهره‏ وری حاصل از به‌کارگیری صحیح استعدادها برای بهترین شرکت‌ها به‌طور متوسط ۲۹ درصد بالاتر از سایر شرکت‌ها بود. ما همچنین دریافتیم که شرکت‌های برتر (یک‌چهارم بالایی) ۱۶ درصد از استعدادهای‏شان را به‌عنوان استعدادهای برگزیده و دارای توانایی ایجاد تمایز در کسب‌وکار در نظر می‏ گیرند، درحالی‌که این مقدار برای بقیه شرکت‌ها حدود ۱۴ درصد بود. یافته‏ مهم دیگر، میزان کارآیی به‌کارگیری استعدادها در نقش‏های حساس و در قالب‏های تیمی بود. استعدادهایی که به خوبی در تیم‏ها جایابی شده بودند و از سوی رهبران الهام‏ بخشی که در به نتیجه رساندن تیم‏ها تبحر داشتند، هدایت می ‏شدند، نقشی کلیدی در چند برابر کردن بهره‏ وری سازمان‏شان داشتند. ما قویا بر این باور هستیم که واحدهای منابع انسانی با به‌کارگیری روش‏های پیشرفته و کلان داده  ‏ها می‏توانند در شناسایی و پرورش استعدادهای تمایزبخش نقشی مهم ایفا کنند و برای موفقیت واحد منابع انسانی در این زمینه ضروری است اطمینان حاصل شود استعدادها به درستی به‌کار گرفته شده و در تیم‏‏ها جایابی می‏ شوند و تحت هدایت رهبران الهام ‏بخش قرار می‏گیرند. در پایان عامل سوم یعنی انرژی را بررسی می‏ کنیم. به‌طور متوسط برای کلیه شرکت‌ها، انرژی بیشترین سهم را در ایجاد نیروی بهره‏ ور دارد. مطابق یافته‏ های پژوهش ما، پرانرژی‏ ترین کارکنان که ما آنها را ممتاز می‏نامیم، دو برابر کارکنان راضی و ۵۰ درصد بیشتر از کارکنان دلبسته بهره ‏وری داشتند. هرچند عوامل مختلفی در الهام بخشیدن به کارکنان نقش دارند، واحد منابع انسانی با سه دسته از اقدامات فوری می ‏تواند تفاوت محسوسی در این زمینه ایجاد کند:

حذف سیستماتیک عواملی که موجب اتلاف زمان کارکنان و سخت‏تر انجام شدن کارها از سوی آنها می‏ شوند.

بازتعریف شیوه ‏های انجام کارها و ایجاد یک محیط کاری که در آن دو دسته اهداف پاسخگویی و استقلال کاری به‌طور هوشمندانه‏ ای متعادل شده‏ اند.

کمک به کارکنان برای مرتبط ساختن اهداف شخصی‏ شان با اهداف کلان شرکت که البته باید از سوی رهبران الهام‏ بخش حمایت و اجرا شود. ما باور داریم که رهبری الهام ‏بخش نقش مهمی در پیاده ‏سازی موفق طرح‌های مدیریتی دارد و مهارتی است که می‏تواند آموخته شده و پرورش داده شود.

واحدهای منابع انسانی نقشی کلیدی در آزادسازی انرژی به دام افتاده در سازمان‏ها دارند. اما برای ایفای صحیح این نقش کلیدی و کمک به بهبود عملکرد کسب و کارها و افزایش نرخ بازگشت سرمایه در حوزه سرمایه‏ های انسانی، واحدهای منابع انسانی و رهبران آنها به برندینگ و جایابی مجدد واحد خود در سازمان نیاز دارند.

 

مترجم: سید ساجد متولیان

منبع: دنیای اقتصاد

1 2 3 4 5 ... 23 >>