X
تبلیغات
رایتل

تفرد

رنج‌های زندگی چه حرف‌هایی برای ما دارند؟ - قسمت اول


بسیاری از ما در زندگی شرایطی را تجربه می‌کنیم که از نظر وضعیت جسمی، خانوادگی، شغلی، مالی، عاطفی و... دچار شکست می‌شویم یا از شرایط ایده‌آل خود فاصله زیادی می‌گیریم. در این شرایط ما از وضعیت فعلی خود رنج می‌بریم، مانند جوان تحصیل کرده‌ای که علیرغم داشتن تخصص و شایستگی نمی‌تواند کار پیدا کند و خالی بودن جیبش، عزت نفسش را خدشه‌دار کرده است. یا فردی را در نظر بگیرید که چند سالی از عمرش را برای راه‌اندازی یک کسب و کار شخصی زحمت کشیده اما به دلیل رکود بازار، ورشکست شده است و ‌زحماتش را بر باد رفته می‌بیند. همین طور پدر و مادری که تنها فرزند دلبندشان را به دلیل بیماری از دست داده‌اند. طبیعی است که در چنین شرایطی آمیزه‌ای از خشم، ناامیدی و سرخوردگی را در درون خود احساس می‌کنیم به ویژه اگر ناکامی‌ها از طریق عوامل بیرونی به ما تحمیل شده باشند. در همه این حالات اولین چیزی که به ذهنمان خطور می‌کند این است که: «چرا من؟ تاوان کدام خطا و اشتباهم را دارم پَس می‌دهم؟ چرا زندگی با من اینگونه بی‌رحم رفتار می‌کند؟». دور از انتظار نیست که در چنین شرایطی شنیدن حرف‌هایی از جنس حرف‌های انگیزشی خیلی به کارمان نیاید، زیرا روح ما در این شرایط با فهمیدن چرایی تلخکامی‌ها تسلی پیدا می‌کند. در همین راستا فردریش نیچه (Friedrich Nietzsche) فیلسوف شهیر آلمانی جمله‌ای دارد به این مضمون: «انسانی که چرایی زندگی را بیابد با هر چگونگی خواهد ساخت».

جیمز هالیس (James Hollis) روان‌درمانگر برجسته آمریکایی و از پیروان مکتب روانشناسی تحلیلی کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) از عبارت «مرداب روح» (Swamplands of Soul) برای توصیف این شرایط استفاده می‌کند و در کتابی با همین نام در مورد چرایی رنج‌های زندگی به بحث می‌پردازد [۱]. از نظر او ما در طول عمر خود گاه و بیگاه در شرایطی قرار می‌گیریم که به درون مرداب‌های زندگی مانند خشم، افسردگی، بیماری، خیانت و ... کشیده می‌شویم و سرما و تاریکی و بوی تعفن مرداب را تجربه می‌کنیم. او معتقد است رنج سفر به مرداب‌های زندگی زمانی برای ما قابل تحمل می‌شود که بتوانیم معنای سفر خود را کشف کنیم و همراه با اندوخته‌ای که از این سفر کسب کرده‌ایم، دوباره به زندگی برگردیم. از نظر جیمز هالیس، در کنار فرصت‌هایی نظیر تحصیل، اشتغال، روابط بین فردی و ...، رنج‌های زندگی برای رشد روانی افراد، امری ضروی و غیر قابل حذف هستند



گاهی ما از انجام وظیفه‌ای سَر باز می‌زنیم که روان (Psyche) ما برای یکپارچگی و رسیدن به مقصد نهایی خود آن را از ما طلب می‌کند. گاهی ما زندگی خود را بر پایه عقده‌های روانی (Complexes) که عمدتاً تحت تأثیر رویدادهای گذشته زندگی  هستند و نَه اهدافی که در راستای تحقق خویشتن متعالی (Selfما می باشند ایجاد کرده‌ایم. تمامی این اتفاقات و تصمیمات در بخش ناخودآگاه روان (Unconscious) ما در حال وقوع و شکل‌گیری است، یعنی جایی که خارج از حوزه آگاهی (Conscious) ماست. سفر به مرداب‌های زندگی و رنج‌هایی که در طول این سفرها تجربه می‌کنیم، یکی از فرصت‌هایی است که می‌توانیم بخشی از محتویات ذهن ناخودآگاه خود را تبدیل به خودآگاهی کنیم. ما به هنگام تجربه رنج‌ها، فرصتی پیدا می‌کنیم که به دنیای درون برویم، با خودمان روراست باشیم و زندگی‌مان را مرور کنیم. در این شرایط بسیار محتمل است که بتوانیم به شناخت دقیق‌تری از خودمان و معنای حضورمان در این جهان هستی دست پیدا کنیم. ویکتور فرانکل روان‌درمانگر اتریشی که در طول جنگ جهانی دوم اسارت در اردوگاه نازی‌ها را تجربه کرده بود معتقد است: «زندگی انسان در هر شرایطی حتی در اسف‌بارترین وضع آن دارای معناست و انگیزه اصلی ما انسان‌ها از زندگی، کشف آن معناست». او در کتاب ارزنده خود به نام «انسان در جستجوی معنا» نوشته است: «انسان به سه طریق می‌تواند معنای زندگی خود را کشف کند: اول از طریق کار کردن و انجام یک عمل، دوم تجربه نمودن چیزها یا مواجه شدن با افراد و سوم تجربه رنج‌های اجتناب‌ناپذیر زندگی» [۲].

این که به هنگام تجربه رنج‌های زندگی خشمگین شویم، احساس سرخوردگی کنیم و دور از چشم دیگران سرمان را روی بالش بگذاریم و گریه کنیم، اتفاق عجیبی نیست چون ما به عنوان یک انسان دارای احساس هستیم و طبیعی است که باید بتوانیم احساسات‌مان را به نحوی بروز بدهیم. اما پس از این ابراز احساسات، باید تفکر و درنگی هم در کار باشد که همان کشف معنای رنج‌ها و یافتن چرایی سفر به مرداب‌های زندگی است. یکی از کارهایی که می‌تواند به ما کمک کند تا در مقابل رنج‌های زندگی بیشتر تاب بیاوریم و ظرفیت روحی‌مان را افزایش بدهیم، گوش کردن به تجربه دیگر افراد رنج‌دیده است. بخصوص افرادی که مانند ما سختی‌ها و ناکامی‌هایی را تجربه کرده‌اند که شاید به مراتب تحمل آن‌ها طاقت‌فرساتر بوده است، اما توانسته‌اند آن دوران را به خوبی پشت سر بگذارند و به وضعیت باثبات‌تری برسند. این کار برای ما چندین فایده دارد. اول آن که می‌فهمیم فقط ما نیستیم که در زندگی دچار مصیبت شده‌ایم، دوم این که با گوش دادن به تجربه دیگران، راه عبور از مرداب‌های زندگی خودمان را یاد می‌گیریم و سوم این که به خاطر اتفاقات ناگوارتری که ممکن بود برای‌مان رخ بدهد و رخ نداده است سپاسگزار خواهیم بود و قدر داشته‌هایمان را بیشتر می‌دانیم. در قسمتی بعدی این مقاله قصد دارم شخصیتی را به شما معرفی کنم که علیرغم رنج‌های بسیار زیادی که در زندگی‌اش تجربه کرده، تسلیم سختی‌ها نشده است و هم‌اکنون مانند یک الماس در زمینه حرفه‌ای خود می‌درخشد.


[۱] مرداب روح: رنج‌ها حرف‌های جذابی برای گفتن دارند، جیمز هولیس، ترجمه فریبا مقدم، انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی (صفحه معرفی در پایگاه خانه کتاب).

[۲] انسان در جستجوی معنا، ویکتور فرانکل، ترجمه مهدی گنجی، انتشارات ساوالان (صفحه معرفی در پایگاه خانه کتاب).

 

پی نوشت:

اگر موضوع این مقاله برایتان جالب بوده است، پیشنهاد میکنم دو مطلب قبلی این وبلاگ با موضوع خلاصه سخنرانی آلن دوباتن در باب فلسفه زندگی را از اینجا و معرفی فیلم تسلیم نشده را از اینجا بخوانید.

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
فهمیدن چرایی زندگی....
جالب بود
دوشنبه 11 آبان 1394 ساعت 13:37
امتیاز: 0 0