X
تبلیغات
رایتل

تفرد

نقش روسای خوب در سلامت کارکنان سازمان


شرکت‌های بزرگ با توجیه ارتقای سلامت کارکنان و به دلیل الزامات قراردادهایی که با شرکت‌های بیمه منعقد می‏کنند، برنامه‏ های سلامتی را همراه با مشوق‏های مالی به کارکنان‏شان ارائه می‌کنند. برای مثال، کارکنانی که در برنامه کنترل کلسترول خون‏شان شرکت می‏ کنند، مبلغی را به‌عنوان تشویقی دریافت خواهند کرد و همین طور شرکت در برنامه ‏های سلامتی دیگر، مشوق‏های مشابهی را برای آنها به دنبال خواهد داشت. هر چند سازمان‏ها با اجرای این برنامه‏ ها که با هدف ارتقای سلامت کارکنان دنبال می‏ شود، اغلب به‌طور ناآگاهانه اوضاع را وخیم ‏تر می‏ کنند. این شگفت‏ آور است که مطالعات اولیه روی برنامه ‏های ارتقای سلامت کارکنان نشان می‏ دهد که این برنامه‏ ها عموما به نتایج محسوسی ختم نمی ‏شوند.

 

در بهترین حالت، این برنامه‏ ها مصداق حرف بدون عمل هستند اما در بدترین حالت، استرس بیشتری را برای کارکنان ایجاد خواهند کرد. انجام آزمایش خون، پر کردن پرسشنامه‏ های سلامتی و... صرفا یکی از شیوه ‏هایی است که این برنامه‏ ها فعالیت‏ های بیشتری را به برنامه فشرده‌کاری کارکنان اضافه می‏ کنند. یکی از کارکنانی که در یکی از برنامه‏ های ارتقای سلامت کارکنان شرکت کرده بود به من چنین گفت: «احساس می‏کنم شرکت از من می‏خواهد که مراقبت بیشتری راجع به سلامتی‏ ام داشته باشم اما آن چنان با برنامه‏ های مختلف و زمان‏بندی‏ های سختگیرانه مرا تحت فشار می‏ گذارد که ‏فرصتی برای اینکه ناهارم را پشت میزم بخورم ندارم. می‏دانم که شرکت در این برنامه‏ ها برای سلامتی ‏ام خوب است، اما از اینکه هر بار مدیر و همکارانم مرا تحت فشار می‏ گذارند که در میانه انجام کارهایم، از پشت میز بلند شوم و با آنها نرمش کنم آزرده‏ خاطر می‏شوم. ضمن اینکه گاهی اوقات که نمی ‏توانم بعد از ساعت کار در کلاس یوگا شرکت کنم، احساس گناه و عذاب وجدان سراغم می ‏آید.» ظاهرا این‌گونه که از گفته ‏های کارکنانی مانند این فرد مشخص است، برنامه‏ های سلامتی نه مفری برای رهایی از فشار کاری روزانه بلکه به یکی از وظایف شغلی جدید تحمیل شده به کارکنان شرکت‌ها تبدیل شده ‏اند.


وقتی آمار و اطلاعات را بررسی می‏ کنیم، متوجه می‏ شویم که کارفرمایان و صاحبان شرکت‌ها اغلب از هدف اصلی این برنامه‏ ها غافل مانده ‏اند. مطالعاتی که اخیرا انجام شده است نشان می‏ دهد، سلامتی کارکنان با مجبور کردن آنها به شرکت در اینگونه برنامه ‏ها یا حتی ارائه بسته‏ های تشویقی به آنها بهبود نمی‏ یابد، بلکه کارکنان یک محیط شادتر و کم ‏استرس ‏تر را به فیش‏ های حقوقی با مبالغ بالاتر ترجیح می‏دهند. بنابراین چه چیزی به شادی کارکنان منجر خواهد شد؟ قطعا محیط کاری که در آن اصول انسانی برقرار است. یک فرهنگ سازمانی که در آن بخشش، مهربانی، اعتماد، احترام و الهام‏ بخشی نهادینه شده باشد. مطالعات متعددی که توسط پیشگامان روانشناسی مثبت ‏نگر سازمانی همچون جین داتن و کیم کامرون در دانشگاه پنسیلوانیا و آدام گرنت در دانشکده کسب و کار وارتون انجام شده است، نشان می‏ دهد یک فرهنگ سازمانی که در آن فرهنگ کاری مثبتی برقرار است، به سطح بالاتری از وفاداری، دلبستگی کاری، عملکرد، خلاقیت و بهره‏ وری منجر خواهد شد. با در نظر گرفتن این واقعیت که حدود سه چهارم از کارکنان در ایالات متحده آمریکا به کار خود دلبستگی ندارند و همچنین هزینه ‏های بالای خروج کارکنان از سازمان، می‏توان نتیجه گرفت که سازمان‏ها و به ویژه آن‏هایی که در ایالات متحده آمریکا قرار دارند، باید نسبت به آمار و اطلاعات موجود در زمینه رضایت کارکنان از برنامه‏ های ارتقای سلامت توجه بیشتری نشان بدهند.


پژوهش‏ ها حاکی از آن است، موثرترین راهی که رهبران سازمان‏ها می‏توانند سلامت کارکنان‏شان را بهبود ببخشند نه از طریق اجرای برنامه ‏هایی همچون برنامه‏ های سلامتی، بلکه از طریق کارهای روزمره ‏ای است که انجام می‏ دهند. برای مثال، آمار و اطلاعات به دست آمده از تحقیقات گسترده ‏ای که توسط آنا نایبرگ در موسسه کارولینسکا انجام شده است، نشان می‏دهد داشتن یک رئیس سختگیر و بداخلاق با بروز مشکلات قلبی در کارکنان ارتباط مستقیم دارد. از سوی دیگر، همین تحقیقات نشان داده است، درجه وفاداری و دلبستگی کاری در کارکنانی که رئیسی دلسوز و حمایتگر دارند، به مراتب بالاتر است. بر مبنای این پژوهش، صحبت صمیمانه مدیران با کارکنان هنگام ناهار و پرسیدن راجع به خانواده‏ شان در مقایسه با پیشنهاد شرکت در یک کلاس ذهن‏ آگاهی، به مراتب عمل موثرتری در جهت ارتقای سلامتی کارکنان محسوب می ‏شود. رهبران سازمانی فضای کلی سازمان را شکل می ‏دهند و رفتار آنها تعیین می‏ کند که آیا تعاملات درون‏ سازمانی بر مبنای اعتماد، بخشش، درک متقابل، همدلی، سخاوت و احترام شکل گرفته است یا خیر. برای مثال، یکی از شرکت‌هایی که جزو لیست ۵۰۰ شرکت برتر مجله فورچون است و در سان‌فرانسیسکو ایالات متحده آمریکا قرار دارد، سیستمی را طراحی کرده است که مدیرعامل شرکت به محض ابتلای یکی از کارکنان به یک بیماری یا مشکل شخصی جدی باخبر می‏شود و در عرض ۱۵ دقیقه و صرف‌ نظر از اینکه در آن زمان مدیرعامل چقدر سرش شلوغ باشد، خود او با کارمند مورد نظر تماس می‏ گیرد و از او دلجویی می‏کند.


ما فراموش کرده ‏ایم که سازمان‏ها پیش از هر چیزی محلی برای تعاملات انسانی هستند. تحقیقات روانشناسان نشان داده است، بزرگترین نیاز ما بعد از غذا و سرپناه، نیاز به تعاملات اجتماعی و به‌ویژه ارتباط اجتماعی سازنده با دیگران است. اگر ما محیط کاری‏ ایجاد کنیم که این‌گونه تعاملات مثبت و سازنده در آن وجود داشته باشد، عملا به رشد سازمان کمک کرده ‏ایم. این به آن معنا نیست که مدیران سازمانی نیاز دارند بیش از حد انعطاف‏ پذیر باشند یا لزوما سازمان به محلی تبدیل شود که بیش از اندازه در آن خوش می‏ گذرد. شما می‏توانید کماکان قدرتمندانه به مدیریت خود ادامه بدهید، قدرتتان را اعمال کنید، تاثیرگذاریتان را داشته باشید و حرفتان را رک بزنید و در عین حال موقر، دلسوز و فهیم باشید. به جای اضافه کردن برنامه‏ های سلامتی جدید و مشوق‏های مالی گوناگون، کارفرمایان می‏توانند کاری به مراتب ساده ‏تر و صدالبته کم‌هزینه ‏تر انجام دهند که همانا ایجاد یک فرهنگ سازمانی ارزش‏ مدار با تکیه بر اصول انسانی و درک متقابل است.


نویسنده: Emma Seppala


مترجم: سید ساجد متولیان


منبع: دنیای اقتصاد 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)