X
تبلیغات
رایتل

تفرد

تحلیلی روانشناختی از حادثه پلاسکو


نویسنده: سید ساجد متولیان (مربی سازمانی و پژوهشگر حوزه بالندگی فردی و سازمانی)


 ویرانی بزرگتر از پلاسکو، ویرانی ای بود که‌ در حوزه فرهنگ عمومی آشکار شد...

  • رفتار جماعتی که میخواهند مرگ و ویرانی را از نزدیک ببینند و مانع امدادرسانی میشوند...

  • سایتهای خبری و کانالهای تلگرامی و صفحات اینستاگرامی که فقط بالا رفتن بازدیدکننده، ممبر و فالوئر برایشان مهم بود...

  • جریانهایی که دنبال بهره برداری سیاسی از حادثه و تسویه حساب با رقبا هستند...

  • افرادی که‌ در شبکه های اجتماعی نفرت پراکنی میکردند که اینها یک سری کاسب سودجو بودند که خودشان اقدام به آتش سوزی کردند و حقشان بود...
  • و جامعه ای که برای هیچگونه بحران و حادثه آماده نیست و معصومانه به دنبال معجزه است. تحلیلهایی از این دست که‌ فاجعه در سالروز تولد مالک قبلی (که‌ اعدام شد) اتفاق افتاد و آه آن فرد بود که‌ دامنگیر ساکنین این ساختمان شد نشانه ای از تفکر معصومانه و نگرش کارمایی جامعه به حوادث است.

حادثه پلاسکو فرصتی بود که‌ جامعه ایران بخشی از سایه های اجتماعی خودش مانند بی تفاوتی، سنگدلی، کاسبکاری، ویرانگری و ویراندوستی، انفعال و خوش باوری را ببیند و با آن مواجه شود.

 کارل گوستاو یونگ پایه گذار مکتب روانشناسی تحلیلی که در طول عمرش شاهد دو جنگ جهانی و ویرانیهای ناشی از آنها بود اعتقاد داشت ما جهان بیرون را عینا در درون هم داریم. یعنی همانطور که عشق و رویندگی و محبت و زایش در ما هست، نفرت و مرگ و ستمکاری و خمودگی نیز در ما هست. یونگ معتقد بود ما این صفات ناپسند رو در بخشی از ضمیر ناخودآگاه مان سرکوب کردیم که اسمش را «سایه» (Shadow) میگذاشت اما این صفات ناپسند مترصد این فرصت هستند تا در موقعیتهای مختلف خودشان را بروز بدهند و سهمشان را طلب کنند. از جمله از طریق فرافکنی یا رفتارهای گله ای (جمعی) یا اطاعت از اتوریته.

 مانند ملت آلمان که سایه حرص، آز و پول پرستی خودش را روی یهودیان به صورت جمعی فرافکنی کرد و با حذف انها میخواست این ویژگیهای نامطلوب را حذف کند اما مرتکب جنایتی به مراتب شنیع تر و زشت تر از ان ویژگیها شد. یا بزهکاریهایی که افراد به صورت دسته جمعی انجام میدهند. با این توجیه که همه دارند انجام میدهند و من هم یکی از انها هستم پس بزه من در جمع دیده نمیشود. مانند رد شدن دسته جمعی از چراغ قرمز وقتی به دلیل پس زدن ترافیک، لاین مقابل هنوز امکان عبور ندارد. یا بزهکاریهایی که تحت امر قدرت بالاتر انجام میشود مانند آزمایش زندان استنفورد و آزمایش شوک الکتریکی میلگرام.

 کولبرگ روانشناس آمریکایی که در حوزه اخلاق تحقیق میکرد شش سطح برای اخلاق برشمرد که‌ در پایین ترین سطح شخص برای احتراز از تنبیه اصول اخلاقی را رعایت میکند و در بالاترین سطح یک نظام اخلاقی درونی شده دارد که‌ فراتر از چارچوبهای قانونی عمل میکند.  وقتی نه نهادهای حکومتی و نه خود افراد جامعه فعالیتی برای درونی کردن اخلاق انجام نداده باشند شاهد هستیم که سطح اخلاق به پایین ترین سطح (احتراز از تنبیه) سقوط میکند و افراد مانند کودکی که در غیاب والدین شیطنت میکند، اقدام به بزهکاری میکنند و سایه های شخصیتی خود را آزادانه بروز میدهند چون تنبیهی در کار نیست.

فردی که در اینستاگرام سخیف ترین ویدیوها را منتشر میکند چون میداند که  تنبیهی در انتظارش نیست.


افرادی که‌ با خرابه های ساختمان ویران شده سلفی میگیرند یا برای دیده شدن در دوربین تلویزیون از روی سر و کول هم بالا میروند چون میدانند پلیس نمی‌تواند به هیچ جرمی آنها را دستگیر و مجازات کند.

 چیزی که‌ برای انسان امروزی عجیب جلوه میکند این است که‌ چرا افراد اقدام به جنایت، تجاوز، نسل کشی، فریبکاری و ستمگری، سنگدلی و... میکنند در حالی که اگر از منظر روانشناسی تکاملی بنگریم می بینیم که این ویژگی‌ها در انسانهای نخستین و زمانی که‌ چیزی به نام زندگی اجتماعی و اخلاق نبود وجود داشت و انسان به سبب منافعی که زندگی اجتماعی برایش داشت تصمیم گرفت اخلاق را ایجاد کند، از قانون پیروی کند و پایبند به هنجارهای اجتماعی باشد اما فراموش کرد که ساختار روانی او تغییر نکرده و این ویژگی‌های مخرب و تکانه های ویرانگر در او وجود دارد که‌ انکار یا سرکوب باعث از بین رفتن آنها نمیشود.

 یونگ معتقد بود انسان در مسیر رشد روانی که آن را تفرد (individuation) می نامید باید بتواند این ویژگیهای مخرب را به رسمیت بشناسد و آنها را در شخصیت خود یکپارچه کرده و از آنها در جهت سازنده و مطابق با هنجارهای اجتماعی استفاده کند.

رابرت بلای شاعر و اسطوره شناس آمریکایی در کتاب خود به نام «اسرار سایه» میگوید که هر انسان دارای یک کوله پشتی می باشد که درون آن پر از سایه های شخصیتی است و هر کسی باید بتواند در مقطعی از عمرش این کوله پشتی را باز کرده و محتویات آن را بررسی کند و آنها را به صورت کنترل شده بروز بدهد.

 انسان فردیت یافته ویژگی‌های مخرب و مذموم از نظر اجتماع را در جهت سازنده بکار میگیرد. مانند فردی که شهوت جنسی اش را برای گرم شدن رابطه مشروعش به کار میگیرد، خشمش را برای مبارزه با بی عدالتی ها بکار می بندد، از ویرانگری اش  برای کنار گذاشتن عادات ناپسندش استفاده میکند و... 

 باید توجه داشت مواجه شدن با وجوه تاریک و ناپسند برای هیچکس مطلوب نیست و اکثر افراد به دلیل این که ترجیح میدهند با این وجوه ناخوشایند مواجه نشوند هیچگاه به سراغ شناخت خود و تعمق در رفتار خویشتن نخواهند رفت و اتفاقا تحلیل هایی از این دست را مورد انتقاد قرار خواهند داد. این موضوع از اینجا ناشی میشود که هنوز خودآگاهی در این افراد رشد چندانی نداشته و «من» (Ego) آنها ظرفیت پذیرش دانش مورد نظر را ندارد و نمیخواهد اقتدار و مرکزیت خود را از دست بدهد.

 از این رو روانشناسان و جامعه شناسان و هر کسی که میتواند از سطح این فاجعه فراتر رفته و به عمق برود این رسالت را دارد که‌ بتواند شیوه ای پیدا کند تا افراد جامعه بتوانند بالغانه و مسئولانه از بیرون رفتار خود در حین این رویداد را نظاره کنند و از خودشان پرسشگری داشته باشند و رفتارهای مذمومشان را ببیند.

 باید به یاد داشته باشیم ظرفیت ذهن خودآگاه ما برای به یاد سپردن وقایع محدود هست و از طرفی روان با استفاده از ساز و کارهای دفاعی وقایع ناخوشایند را تحمل پذیر میکند. در نتیجه اگر ما صرفا به سوگواری برای جانباختگان این حادثه بسنده کنیم در بهترین حالت پلاسکو را صرفا با خاطره ای غم انگیز به یاد خواهیم آورد. اما اگر شروع به پرسشگری از خود کنیم و مخصوصا از خود بپرسیم در هر جایگاهی که هستیم یک قدم مثبت کوچک ما از فردا چه میتواند باشد تا این زنجیره درد و رنج را پاره کنیم آنگاه میتوانیم امیدوار باشیم که مسئولیت خود را به عنوان یک انسان و شهروند اخلاق مدار انجام داده ایم.

 منابع برای مطالعه بیشتر:

- یونگ شناسی کاربردی، رابین رابرتسون، ترجمه ساره سرگلزایی، نشر بنیاد فرهنگ زندگی 

- اسرار سایه، رابرت بلای، ترجمه فرشید قهرمانی، نشر بنیاد فرهنگ زندگی

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)